|
از بچگی به من می گفتند همه را دوست بدار اما آن زمان که فقط به یکی دل بسته بودم گفتند فراموشش کن
|
هنوز هم در دنیای خوشبخت من لحظه ی آمدنت بارانیست
روزی كه آمدی باران می بارید
نمی دانم ! تو با باران آمدی؟
یا باران با تو ؟
امادلم برای باران تنگ شده است!

سلام
دوباره اومدم با اینکه دیگه نمی خواستم بیام
اما برگشتم ...
امید وارم شما هم مث قبل کمکم کنین
بارون کویر

گفتم دوستت دارم چه عاشقانه
پذيرفتي چه فريبانه
آغوشم برايت باز شدچه ابلهانه
با تو خوش بودم چه کودکانه
همه چيزم شدي چه زود
به خاطر يک کلمه ما را ترک کردي چه ناجوانمردانه
نيازمندت شدم چه حقيرانه
واژه ي خداحافظي به ميان آمد چه بي رحمانه
و من سوختم چه بچه گانه
ولي هنوز دوستت دارم
اي غريبه 
راستی همین جا تولد یه دوست رو هم تبریک میگم......
یکی که چیزای جالبی ازش یاد گرفتم![]()
خواهر جونی تولدت مبارک......................![]()
دلم گرفته است
دلم گرفته است
به ايوان مي روم و انگشتانم را
بر پوست کشيده ي شب مي کشم
چراغ هاي رابطه تاريکند
چراغ هاي رابطه تاريکند
کسي مرا به آفتاب
معرفي نخواهد کرد
کسي مرا به ميهماني گنجشک ها نخواهد برد
پرواز را به خاطر بسپار
پرنده مردني ست
کویر تنهای من تولدت مبارک!![]()
بارون
مهرناز جون
تولدت مبارک.........![]()

آدمک مرگ همین جاست بخند
آن خدایی که بزرگش خواندی
به خدا مثل تو تنهاست بخند
دستخطی که تو را عاشق کرد
شوخی کاغذی ماست بخند
فکر کن درد تو ارزشمند است
فکر کن گریه چه زیباست بخند
تنهايي كويري ما آسان نيست
دستت در آستانه پيوستن ميلرزد
زنهار
تنهايي كويري ما آسان نيست
تنهايي كويري ما
اين راستاي نور و غرور
اين گشادگي عريان آسان نيست
اينجا
بر شانههاي تشنگيت
هرگز
چتر نخواهد گشود
گيسويي از نوازش باران
اينجا
بر گيسوان خستگيت
هرگز
مرواريد نخواهد فشاند
ايثار آبشاران
و گامهاي آمدنت را
هرگز
تفسير نخواهد كرد
ديدار چشمهساران
و شاخ بارور شدنت
هرگز
آرام نخواهد يافت
در چتر بال گستردن
چونان درختي سرشار
بر جوجگان برگ و جوانه
در لانههاي رويشزاران .................
آرزو هايم را ذره ذره
با دستان رعشه گرفته
بر خاک مي کنم
و خود را بري از هر نياز
به در خانه بي نياز مي برم
خانه ايي که سالها در اندروني دلم بود
و من چه ساده
از کنارش رد مي شدم .
تمام طول شب به کوير انديشيده ام
تمام شب به پهناي دل کوير
افکارم را گستردانيدم
و چه با ابهت يافتمش ،
تشنه است
اما
محتاج باران نيست ............
نه به چپ بروم و نه به راست.
می خواهم چشمهایم را به آینده ببندم و گذشته را فراموش بکنم.
مي خواهم در حال زندگي كردن.با خنده اي، بخندم.
با اشكي، اشك بريزم.
دلم مي خواهد كودك باشم
هميشه گناه بکنيم ولي جائي که خدا نباشه!!!
آفتابگردان دنبال خورشيد مي گشت ،
ناگهان ستاره اي
چشمك زد..آفتابگردان سرش را پايين انداخت
آري...
گلها هيچ وقت خيانت نمي كنند
اون چشم گذاشت؛ من قايم شدم؛ اون يکي ديگه رو پيدا کرد.
ساده باشد
از نو برايت مينويسم
حال همه ما خوب است
اما تو باور مکن !
کویر همیشه تنهاست
از رفتنت ترسان
هر شب برایت دیده می گرید
شاید که باز آیی
هر روز مشتاق صدایت گوش
اما نمی بیند
چشمان ز دیدارت دگر کور است
زانرو که تنها دفتر سبزم
یادت
صدایت
هست تسکینم
امروز من دیروز را تک تک ورق می زد
در حسرت فردا
اکنون همان فردای امروز است
کویر رویا ها
چشمان گریانم همان است
آسمان تو
و اشک من
درددل و باران بر آن زخم و شکاف تو
آنقدر می گریم
آنقدر می بارم
آنقدر می ریزم
تا تک به تک درد ترک های دلت را مرهمی باشم
آنقدر می مانم
تا تو بگویی با تو می مانم
آنقدر
تا آنروز
تا آنجا
تا تو بگریی ای کویر پاک و پنهانم
تو سبز خواهی شد.............
باران کویر
سی و نهمین سالگرد بانوی هنر ایران فروغ عشق تسلیت باد