تبليغاتX
mypoems
از بچگی به من می گفتند همه را دوست بدار اما آن زمان که فقط به یکی دل بسته بودم گفتند فراموشش کن
یه کار قشنگ از استاد سرهنگ زاده

      http://www.parsimusic.com/lyricView.php?IdAlbum=399&IdSong=3159

گوش کنین خیلی زیباست.......................                       

دیگه عاشق شدن, ناز کشیدن, فایده نداره

دیگه دنبال آهو دویدن, فایده نداره,

چرا اين در و اون در ميزني, اي دل غافل

ديگه دل بستن و دل بريدن, فايده نداره

وقتی ای دل, به گیسـوی پریشون میرسی, خودتو نگهدار

وقتی ای دل, به چشمون غزلخون میرسی, خودتو نگهدار

دیگه عاشق شدن, ناز کشیدن, فایده نداره

دیگه دنبال آهو دویدن, فایده نداره

ای دل دیگه بال و پر نداری, داری پیر میشی و خبر نداری

وقتی ای دل, به گیسـوی پریشون میرسی, خودتو نگهدار

وقتی ای دل, به چشمون غزلخون میرسی, خودتو نگهدار

دیگه عاشق شدن, ناز کشیدن, فایده نداره

دیگه دنبال آهو دویدن, فایده نداره

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم مهر 1385ساعت 14:50  توسط تهمینه  | 

يادت هست

وقتي باران مي باريد بهانه ميكرديم باران را و بيرون مي زديم ؟

از همه دور مي شديم ؟

تنهايي ،‌خيابانهاي خيس و خلوت را مي پيموديم ؟

و باران ،جاي پاهاي خاكي ما را پاك مي كرد ؟

تا هيچكس نتواند دنبال ما بيايد .

و ما ،‌من و تو ،‌بدون رد پايي حتي ،‌هميشه درست ترين را ه را مي رفتيم ؟

و با خودمان در خودمان به مقصد مي رسيديم .......................

امشب دل من گرفته است ،‌مثل دل آسمان ‌،مثل دل خيابان

انگار تو را براي هميشه از همه ما گرفته اند ،‌

از من ،‌ از اسمان ،‌از شبهاي بي تو تنها ،‌

از خيابانهاي خوبي كه فقط با تو به مقصد مي رسيدند

بخاطر من نه ‌،به خاطر اسمان و باران و دل خيابان بيا

- قول مي دهم اگر بيايي حتي مسير نگاهت را بهم نزنم

- حتي اگر بخواهي تورا با باران و خيابان هم تنها مي گذارم

- و فقط از پشت پلك پنجره ها پاهاي پر از شكوفه ات را نگاه ميكنم

تا مسير ستاره ام را پيدا كنم

همان ستاره اي كه رد نگاه مهتابي تو

برآبي چهره اش هنوز تا هميشه پيداست ...

آه كه چقدر دلم براي صداي قدمهاي تو تنگ شده

شبها شبيه حسرتهاي نگاه بي تو هميشه تنها و سياه من هستند

وروزها به اميد پرواز در پرهاي آفتابي نگاه تو

اگر بيايي آسمان دوباره ابي مي شود

و همه چيز سرجاي خودش بر ميگردد

حتي حسرتهاي هميشگي من

فقط اگر تو بيايي........................................
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم مهر 1385ساعت 12:37  توسط تهمینه  | 

                

         یه روز خیر و شر با هم میرن رودخونه واسه شنا

         شر زودتر میاد بیرونو لباسای خیر و می پوشه

        از همون موقع 

        آدما خیر و شر و با هم اشتباه میکنن

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم مهر 1385ساعت 19:37  توسط تهمینه  | 

                                   

             تو را به دادگاه خواهند کشيد .

            شايد به حبس ابد محکوم شوي

              جزييات جنايتت معلوم نيست

     اما اثر انگشتت را روي قلبي شکسته يافته اند

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم مهر 1385ساعت 19:33  توسط تهمینه  |