تبليغاتX
mypoems
از بچگی به من می گفتند همه را دوست بدار اما آن زمان که فقط به یکی دل بسته بودم گفتند فراموشش کن
تولد تولد تولدم مبارک..................

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم آبان 1385ساعت 17:1  توسط تهمینه  | 

                               

بچه ها

تا حالا کویر رفتین؟

تا حالا غروب کویرو دیدین؟

تا حالا بارون کویرو دیدین؟

تا حالا بارون کویرو تو غروبش دیدین؟

خیلی زیباست........................

کویر تنها دلخوشیش غروبشه

و بارون کویر به امید غروب  کویره که پاشو تو کویر می ذاره

بچه ها دعا کنید هر وقت توی کویر بارون اومد غروب باشه

دوست دارم این حرفارو بخونین و چیزی که دوست دارینو بگین

مرسی از همتون.................

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم آبان 1385ساعت 18:38  توسط تهمینه  | 

                    

اگر از پايان گرفتن غم هايت


نا اميد شده اي


به خاطر بياور که.....


زيباترين صبحي که تا به حال


تجربه کرده اي


مديون صبرت


در برابر سياهترين شبي هستي


که هيچ دليلي براي تمام شدن نمي ديد!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم آبان 1385ساعت 11:58  توسط تهمینه  | 

   سعی کن همیشه تنها باشی

  زیرا تنها به دنیا امده ای و تنها از دنیا خواهی رفت

 بگذار عظمت عشق را درک کنی

 زیرا انقدر عظیم است که تو و هستی تو را نابود می کند

 بگذار خانه ی عشقت خالی از وجود کسی باشد

 زیرا اگر عشق در ان منزل کند به ویرانه هایش هم رحم نخواهد کرد

 اما

 اگر روزی امد که عاشق شدی

 تنها یک نفر را دوست داشته باش

 بخواب و بخند و قدم بردار تنها بخاطر" او"

 بگذار عشقی را داشته باشی پاک مقدس و اسمانی

  ومگذار که یاد ما را طعم تلخ این حقیقت ببرد..................

 

  

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم آبان 1385ساعت 11:58  توسط تهمینه  | 

           گويند خدا هميشه با ماست

            ای غم نکند تو هم خدايی

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم آبان 1385ساعت 19:14  توسط تهمینه  | 

              

              مگذار یاد ما را طعم تلخ این حقیقت ببرد

              این حقیقت است که

              از دل برود هر آنکه از دیده برفت  

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم آبان 1385ساعت 19:2  توسط تهمینه  | 


من پري كوچك تنهايي را

مي شناسم كه در اقيانوسي مسكن دارد

و دلش را در ني لبك چوبين

مي نوازد ارام ارام

پري كوچك غمگيني

كه شب از يك بوسه مي ميرد

و سحرگاه از يك بوسه به دنيا خواهد امد.
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم آبان 1385ساعت 19:0  توسط تهمینه  | 

      

اسب در حسرت خوابیدن گاریچی

مرد گاریچی در حسرت مرگ

و مرگ در حسرت پرواز بلند

پرواز در حسرت یک عمر درنگ!

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم آبان 1385ساعت 18:59  توسط تهمینه  |