|
از بچگی به من می گفتند همه را دوست بدار اما آن زمان که فقط به یکی دل بسته بودم گفتند فراموشش کن
|
مهرناز جون
تولدت مبارک.........![]()

آدمک مرگ همین جاست بخند
آن خدایی که بزرگش خواندی
به خدا مثل تو تنهاست بخند
دستخطی که تو را عاشق کرد
شوخی کاغذی ماست بخند
فکر کن درد تو ارزشمند است
فکر کن گریه چه زیباست بخند
تنهايي كويري ما آسان نيست
دستت در آستانه پيوستن ميلرزد
زنهار
تنهايي كويري ما آسان نيست
تنهايي كويري ما
اين راستاي نور و غرور
اين گشادگي عريان آسان نيست
اينجا
بر شانههاي تشنگيت
هرگز
چتر نخواهد گشود
گيسويي از نوازش باران
اينجا
بر گيسوان خستگيت
هرگز
مرواريد نخواهد فشاند
ايثار آبشاران
و گامهاي آمدنت را
هرگز
تفسير نخواهد كرد
ديدار چشمهساران
و شاخ بارور شدنت
هرگز
آرام نخواهد يافت
در چتر بال گستردن
چونان درختي سرشار
بر جوجگان برگ و جوانه
در لانههاي رويشزاران .................
آرزو هايم را ذره ذره
با دستان رعشه گرفته
بر خاک مي کنم
و خود را بري از هر نياز
به در خانه بي نياز مي برم
خانه ايي که سالها در اندروني دلم بود
و من چه ساده
از کنارش رد مي شدم .
تمام طول شب به کوير انديشيده ام
تمام شب به پهناي دل کوير
افکارم را گستردانيدم
و چه با ابهت يافتمش ،
تشنه است
اما
محتاج باران نيست ............
نه به چپ بروم و نه به راست.
می خواهم چشمهایم را به آینده ببندم و گذشته را فراموش بکنم.
مي خواهم در حال زندگي كردن.با خنده اي، بخندم.
با اشكي، اشك بريزم.
دلم مي خواهد كودك باشم
هميشه گناه بکنيم ولي جائي که خدا نباشه!!!
آفتابگردان دنبال خورشيد مي گشت ،
ناگهان ستاره اي
چشمك زد..آفتابگردان سرش را پايين انداخت
آري...
گلها هيچ وقت خيانت نمي كنند
اون چشم گذاشت؛ من قايم شدم؛ اون يکي ديگه رو پيدا کرد.
ساده باشد
از نو برايت مينويسم
حال همه ما خوب است
اما تو باور مکن !
کویر همیشه تنهاست