روزی شخصی در حال نماز خواندن در راهی بود
و مجنون بدون این که متوجه شود از بین او سجاده اش عبور کرد
مرد نمازش را قطع کرد و داد زد:
هی چرا بین من و خدایم فاصله انداختی!
مجنون به خود آمد و گفت:
من که عاشق لیلی هستم تورا ندیدم
تو که عاشق خدای لیلی هستی چگونه مرا دیدی!!!!!!!!!!!
+
نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم آذر 1386ساعت 17:37 توسط تهمینه
|