|
از بچگی به من می گفتند همه را دوست بدار اما آن زمان که فقط به یکی دل بسته بودم گفتند فراموشش کن
|
تمام وسعتش را به تنهايي آفريدگارش هديه کرده است
تمام عظمتش را
به احترام " او" زير سکوت پنهان کرده است
از گلوي تشنه اش
صداي طلب آب را نشنيدم ،
تمام شب به پاس قناعتش
گريسته ام ،
تمام شب
با دستان لرزان
آرزوهايم را بر خاک کردم
و دلم را بسان کوير
به در خانه " او " بردم
خانه ايي که
سالها در هزار توي دلم بود
و من نمي ديدمش .