تبليغاتX
mypoems - کویر باران را نمی خواهد................
از بچگی به من می گفتند همه را دوست بدار اما آن زمان که فقط به یکی دل بسته بودم گفتند فراموشش کن

تمام وسعتش را به تنهايي آفريدگارش هديه کرده است

تمام عظمتش را

به احترام " او" زير سکوت پنهان کرده است

از گلوي تشنه اش

صداي طلب آب را نشنيدم ،

تمام شب به پاس قناعتش

گريسته ام ،

تمام شب

با دستان لرزان

آرزوهايم را بر خاک کردم

و دلم را بسان کوير

به در خانه " او " بردم

خانه ايي که

سالها در هزار توي دلم  بود

و من نمي ديدمش .

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم اسفند 1385ساعت 20:2  توسط تهمینه  |